سودای همرهی را گیسو به باد دادی

می ترسم رفته باشی. اطلاعات پرواز فرودگاه را چک می کنم. فقط یک پرواز به مقصد تو. مانده هنوز به رفتنت. از جمله اول خنده م می گیرد. می ترسم رفته باشی.

تو رفته ای. از همین دو روز پیش. در تمام مدتی که فکر می کردم به اینکه می شود نبینمت یعنی؟ در تمام مدت حرف نزدنی که سکوت معنیش می کند آدم. و بعد فکر میکنم من چرا جدی گرفته ام همه چیز را؟

تو می روی.

/ 1 نظر / 31 بازدید
محمدالف

راز واژگان را یافته است شاعر .جادوی کلمات را به کارگرفته ای ومرا در...